تبلیغات
راه موفقیت - تنهای آواره
شنبه 27 شهریور 1389

تنهای آواره

   نگاشته شده توسط: حسین    

امشب میخوام از تنهاییام بگم.

آخه دیگه دلخوشی واسه زندگی کردن ندارم.

این حرفا رو نمیزنم که کسی دلش به حالم بسوزه....مینویسم که سبک بشم...

اونی که همه ی عشق من بود امروز تنهام گذاشتو رفت.

اون نفهمید من دوسش دارمو بدون اون قلبم میمیره.

رفت و منو با غم دوریش تنها گذاشت.

تنهای تنها...

به جرم گناه نکرده...

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم


page rank google پیج رانك گوگل این وب