تبلیغات
راه موفقیت
یکشنبه 11 تیر 1391

بانک اطلاعات شهری استان یزد

   نگاشته شده توسط: حسین    

بانک اطلاعات شهری استان یزد

تو این سایت هرچی که بخوای راجع به یزد بدونی هست

مراکز خرید،تخفیفات،چمیدونم همه چی...

ورود


شنبه 6 اسفند 1390

یادبود پسری که هاروارد به او اهمیت نداد!!!

   نگاشته شده توسط: حسین    

خانمی با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار نخ نما شده خانه دوز در شهر بوستن از قطارپایین آمدند و بدون هیچ قرار قبلی راهی دفتر رییس دانشگاه هاروارد شدند. منشی فورا متوجه شد این زوج روستایی هیچ کاری در هاروارد ندارند و احتمالا شایسته حضور در کمبریج هم نیستند
مرد به آرامی گفت: مایل هستیم رییس راببینیم .منشی با بی حوصلگی گفت: ایشان تمام روز گرفتارند. خانم جواب داد : ما منتظر خواهیم شد.

منشی ساعت ها آنها را نادیده گرفت و به این امید بود که بالاخره دلسرد شوند و پی کارشان بروند.

اما این طور نشد. منشی خسته شد و سرانجام تصمیم گرفت مزاحم رییس شود ، هرچند که این کار نامطبوعی بود که همواره از آن اکراه داشت. وی به رییس گفت: شاید اگرچند دقیقه ای آنان را ببینید، بروند.

رییس با اوقات تلخی آهی کشید و سرتکان داد. معلوم بود شخصی با اهمیت او وقت بودن با آنها را نداشت. به علاوه از اینکه لباسی کتان و راه راه وکت وشلواری خانه دوز دفترش را به هم بریزد،خوشش نمی آمد. رییس با قیافه ای عبوس و با وقار سلانه سلانه به سوی آن دو رفت.

خانم به او گفت: ما پسری داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند. وی اینجا راضی بود. اماحدود یک سال پیش در حادثه ای کشته شد. شوهرم و من دوست داریم ؛ بنایی به یادبود او در دانشگاه بنا کنیم. رییس تحت تاثیر قرار نگرفته شده بود ... ا و یکه خورده بود. با غیظ گفت: خانم محترم ما نمی توانیم برای هرکسی که به هاروارد می آید و می میرد ، بنایی برپا کنیم. اگر این کار را بکنیم ، اینجا مثل قبرستان می شود .

خانم به سرعت توضیح داد : آه ، نه. نمی خواهیم مجسمه بسازیم. فکر کردیم بهتر باشد ساختمانی به هاروارد بدهیم . رییس لباس کتان راه راه و کت و شلوار خانه دوز آن دو را برانداز کرد و گفت: یک ساختمان ! می دانید هزینه ی یک ساختمان چقدراست ؟ ارزش ساختمان های موجود در هاروارد هفت ونیم میلیون دلار است.

خانم یک لحظه سکوت کرد. رییس خشنود بود. شاید حالا می توانست ازشرشان خلاص شود.

زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: آیا هزینه راه اندازی دانشگاه نیزهمین قدر است ؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نیندازیم ؟ شوهرش سر تکان داد. قیافه رییس دستخوش سر درگمی و حیرت بود. آقا و خانم" لیلاند استنفورد" بلند شدند و راهی ایالت کالیفرنیا شدند ، یعنی جایی که دانشگاهی ساختند که نام آنها را برخود دارد:

دانشگاه استنفورد



خیلی ها موفقیت را داشتن موقعیت شغلی مناسب و برخورداری از رفاه کامل می دانند ، اگرچه بسیاری ثروتمند بودن را به عنوان نوعی ارزش، شاید شبیه به موفقیت نمی دانند، اما در بسیاری از کشورهای دنیا چنین است. از همین  راهروی فکری هم هست، که ثروتمند ترین مردان و زنان دنیا، آنجا که سامانه مالیاتی درستی هم وجود دارد، با افتخار سر خود را بالا می گیرند و از ثروت مشروعی می گویند که البته قانونمد و شفاف به دست آمده است و کم نیستند لیست های ثروتمند ترین افراد یک کشور یا جهان که در نشریات مطرح می شوند.

در “ایران سال ۱۳۸۹ “اما ، موضوع مثل خیلی از مقولات دیگر متفاوت از دنیاست. در اینجا، پولدار بودن همان است که در «به کجا چنین شتابان؟» و «دارا و ندار» نشان داده می شود ؛ اگرچه این سریال محصول ماه های اخیر است، اما فیلمنامه آن در ذهن بسیاری از افراد جامعه ما از خیلی سال ها پیش نقش بسته است. سال هایی که گنج قارون ساخته شده بود.

بر اساس این تفکر است که: «اولا پولدار ها خبیث هستند و هیچ راهی به جز بالا کشیدن حق فقرا نداشتند تا پولدار شوند. ثانیا، پولدارها معمولا امراضی نظیر سرطان خون (خاص مرفهان بی درد) دارند و اگر این را هم نداشته باشند، حتما از حرص پول سکته می کنند. بچه هایشان هم که اگر ایدز نداشته باشند(که این ایدز هم سوغات یک سفری خارجی و بی بندوباری است) حتما معتاد و الکلی هستند.»
با این پاراگراف کوتاه، چه کسی حاضر می شود بگوید من ثروتمندترین ایرانی هستم؟ بهتر آنکه چیزی رو نشود. از طرف دیگر هم، خانواده ۸ نفری که نان شب شان به زحمت در می آید، پای تلویزیون ال سی دی قسطی(وارد شده توسط یکی از آن ثروتمندان ایدزی)  بنشینند ، وقتی که نوک پاهایشان به خاطر تنگی جا به هم می خورد، ۵۰۰ تومان تخمه آفتابگردان بشکنند و به عاقبت ثروتمندان بدبخت نگاه کنند و خدا را هزار مرتبه شکر کنند که اگر پولدار نیستند و قسط خرید وسایل منزل و اجاره خانه و شهریه دانشگاه عقب افتاده و پول خرید گوشت ندارند و شیر یارانه ای گیرشان نمی آید و زیر کفششان هزار بار وصله شده، لااقل بچه هایشان ایدز ندارند، دست به قتل نمی زنند، از اعتیاد کمرشان نشکسته و…!از بحث دور نشویم، به لطف سامانه های مالیاتی و مالی کشورمان ایران، دو دسته ثروتمند وجود دارند. دسته اول که همیشه هم بحث برانگیز بودند، رانتی هستند و زمین خوار و … اینها را کسی نه می شناسد، نه دیده، نه حساب هایشان معلوم است. لااقل ۵ سالی هم هست که اسمشان از نوک زبان، به بیان نرسیده و هنوز مردم منتظر شنیدن نامشان هستند و مدارک ثروت نامشروعشان.در ضمن وقتی نام شان از نوک زبان بزرگان به مقام بیان نرسیده، انتظار زیادی است که از قلم ما بچکد!
پس اجازه بدهید سراغ دسته دوم برویم، همان ها که ثروتمند هستند، اما شناخته شده اند و به خاطر شناخته شده بودنشان، مالیات می دهند. مالیاتی که کوچه های شهرمان را با آن اسفالت می کنند، صدا و سیمای مان را با آن می چرخانند و… برای پیدا کردنشان باید کمی بگردیم.
در فهرست زیر، هرجا که دیدید، نام شرکت یا کارخانه ای آمده است، بدانید که در آن بنگاه اقتصادی، اشخاص زیادی کار می کنند و به واسطه تولید، چرخ اقتصاد خانواده شان می چرخد ؛ پس قابل احترام هستند.


***
۱- علاء میرمحمدصادقی: الان ۷۹ سال دارد و متولد اصفهان است.  کسی که همه او را به‌عنوان پدر گچ و سیمان کشور می‌شناسند.
اولین صندوق قرض‌الحسنه انقلابی را ۳۸ سال پیش در مسجد لرزاده تأسیس کرد.
او بنیانگذار سازمان اقتصاد اسلامی است که روزی قرار بود بانک خصوصی بازاری‌ها باشد اما با تهدید به استعفای ۷ عضو کابینه دولت موقت، به محاق تعلیق رفت تا سرانجام در دولت احمدی‌نژاد به بانک قرض‌الحسنه تبدیل شد.
میرمحمد صادقی رئیس انجمن صنایع و معادن گچ کشور، رئیس خانه معدن کشور، بنیانگذار و رئیس هیات مدیره اتاق های مشترک این و کانادا، ایران و افغانستان، کمیته مشترک ایران و کره، شورای مشترک ایران و بحرین، و ایران و عربستان، اتحادیه تولید کنندگان و صادر کنندگان محصولات معدنی، عضو هیات مدیره شرکت کشتی سازی نوح، شرکت صنایع گچ  خوزستان، شرکت صادراتی بنادر جنوب، شرکت پخش سیمان کشور و عضو هیات رئیسه اتاق تهران است.
۲- سید حمید حسینی: حضور اشخاصی مثل صفایی فراهانی در مجلس ترحیم پدر وزیر ارشاد برای بسیاری سوال برانگیز بود.
پاسخ سوال را باید در فعالیت های اقتصادی برادر وزیر ارشاد جست، بالاخره برادر وزیر ارشاد با صفایی فراهانی همکار است.
۵۲ ساله است و اهل رفسنجان. رئیس هیات مدیره گروه بین المللی مذاکرات و مدیر عامل شرکت پالایشگاه نفت سروش است.
۳- محسن خلیلی‌عراقی: مدیرعامل شرکت بزرگ بوتان. همین بوتان کافی است تا دامنه فعالیت های او مشخص شود.
رئیس هیات مدیره و مدیر عامل شرکت بوتان است، رئیس هیات مدیره انجمن مدیران صنایع ایران، رئیس هیات مدیره کنفدراسیون صنعت ایران، دبیر کل کانون عالی کارفرمایان ایران، رئیس هیات مدیره شورای صنایع لوازم خانگی ایران، رئیس هیات مدیره انجمن صنفی کارفرمایان توزیع کننده گاز مایع ایران است. عراقی متولد ۱۳۰۸ در تهران است.۴- شاهرخ ظهیری: حتما لااقل یکبار سس های او را تجربه کردید، به او سلطان سس هم می گویند ؛ پیشگام صنایع غذایی در کشور و بنیانگذار کارخانه‌های مهرام است.
علاوه بر این، ظهیری ۸۰  ساله عنوان های دیگری نظیر: نایب رئیس اتاق های مشترک ایران و روسیه، ایران و استرالیا، ایران و ارمنستان و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، عضو هیات رئیسه اتاق ایران و کانادا، رئیس کمیسیون کشاورزی در صنایع و بسته بندی اتاق ایران، عضو هیات رئیسه انجمن مدیران، نایب رئیس کنفدراسیون صنایع غذایی ایران را نیز در کارنامه دارد. سلطان سس ایران ، متولد تهران است.


۵- مهدی جاریانی: هربار که حمام بروید یا دست هایتان را بشویید، شاید به یاد جاریانی بیفتید.  جاریانی متولد تهران است و ۶۲ سال سن دارد. جاریانی مدیر عاملی شرکت های: پاکسان، انتباه، تولی پرس، پخش عظیم، کالا مصرفی، تولید مواد اولیه داروپخش(تماد) را در کارنامه دارد.

۶- علینقی خاموشی: متولد تهران است، اما چه کسی نمیداند که او اصالتا مشهدی است؟
بالاخره دوران زیادی را به صندلی ریاست اتاق های بازرگانی تکیه زده و از سابقه دار هاست.

به کت و شلوار عادیش نگاه کنید و با خودتان فکر کنید که در روزگاری نه چندان دور، هر مردی در شب دامادیش یکی از محصولات آقای مدیر را به تن می کرد.
درست متوجه شدید، خاموشی ۷۱ ساله، این عنوان ها را در کارنامه دارد(به جهت فزونی تعداد شرکت هایی که به واسطه ریاستش در بنیاد در آنها نیز نفوذ داشته است از ذکر بسیاری از آنها در اینجا خودداری شده است): رئیس هیات مدیره شرکت سرمایه گذاری ایران، رئیس هیات مدیره شرکت های: ریسندگی و بافندگی مطهری و پوشاک جامعه، مدیر کل شرکت های: ریسندگی و بافندگی مقدم و تیم، مدیر تولید نساجی ممتاز، عضو شورای عالی پول و اعتبار و رئیس بنیاد مستضعفان.

۷- اسداله عسگراولادی:  همین یکی –دو هفته قبل، جوابیه معترضانه ای را به یکی از روزنامه های کثیر الانتشار فرستاده بود، از آنها گله کرده بود که چرا از وی با عنوان «حاجی ترانسفر» نام برده اند.

عسگراولادی اهل تهران  است و چه کسی است که او را نشناسد. بر اساس روایتی پیر مرد خوش قلب در جریان نگرانی بخش خصوصی از واگذاری نمایشگاه بین المللی تهران با آن وسعت در آن نقطه اعیان نشین تهران در جمع هیات نمایندگان اتاق چنین گفته بود: جناب رئیس(آل اسحاق) اگر اجازه می دهید، بنده به عنوان یک «کاسب جزء» همین حالا چک خرید نمایشگاه را بکشم!

این اظهار نظرش در مقابل دیدگان حیرت زده خبرنگاران در زمان خودش کم سر و صدا نکرد!
از اعضای بنام مؤتلفه، رئیس اتاق مشترک ایران و چین، دارنده شرکت بزرگ «حساس» که در عرصه صادرات خشکبار و به خصوص پسته ایران در سطح جهان صاحب نام است. چند هفته قبل هم گفته شد دو بانک چینی را خریده، البته بعدا متذکر شد که کل بانک ها را نخریده ، بلکه سهام آنها را خریداری کرده است.

۸- فاطمه مقیمی: اهل رشت است. به روسری صورتی رنگش نگاه نکنید، راننده کامیون های زیادی آخر برج چشمشان به دست خانم رئیس دوخته شده است.
موسس و مدیر عامل شرکت حمل و نقل بین الملل است و در کارگروه های مرتبط با موضوع حمل و نقل همکاری های زیادی دارد.
داستان زندگیش هم خالی از لطف نیست. مقیمی قرار بوده مترجم یا معلم زبان باشد. ماجرا از جایی شروع شده که مترجم یک شرکت حمل و نقل بین المللی شده است و بعد وقتی صحبت های روسایش را ترجمه می کرده، فکر کرده که چرا خودش مدیر نشود. همین می شود که یک شرکت راه می اندازد و باقی ماجرا!

۹- محمد مهدی رئیس زاده: مشهدی ۵۲ ساله انگار برای مدیریت در این دنیا حاضر شده: عضو هیات مدیره و مدیر عامل گروه صنایع سیمان کرمان، عضو هیات مدیره و مدیر عامل شرکت تسهیلات بازرگانی صنعتی، عضو هیات مدیره و مدیر عامل شرکت بازرگانی صنایع ملی ایران، رئیس هیات مدیره شرکت سرمایه گذاری سیمان کرمان، عضو هیات مدیره شرکت سیمان ممتازان، عضو هیات مدیره گروه تولیدی لاستیک بارز، نایب رئیس هیات مدیره شرکت صنایع چوب و کاغذ مازندران و… .

۱۰- احمد امیراحمدی: ۷۱ ساله است، اما خیلی جوان مانده، به گوش های شکسته و پف کرده اش که نگاه کنید ظاهرا رمز جوانیش را دریافتید، کشتی گیر با سابقهای است. البته کیست که نداند کار و پول خوب هم آدمی را جوان نگه میدارد! کشتی‌گیر قدیمی با گوش‌های شکسته که به‌عنوان پدر سرب و روی کشور شناخته می‌شود اهل تهران است.
علاوه بر سرب و روی، در صنعت شیشه و بلور هم کم فعالیت نکرده است. عناوینی چون: رئیس انجمن صنفی کارفرمایان صنعت شیشه و بلور استان تهران، و شرکت تعاونی تولید کنندگان شیشه و بلور و انجمن تخصصی صنایع همگن شیشه وبلور تهران، نایب رئیس خانه صنعت و معدن تهران و… را هم یدک می کشد.


جمعه 20 آبان 1390

success

   نگاشته شده توسط: حسین    


جمعه 6 آبان 1390

به زودی

   نگاشته شده توسط: حسین    

به زودی...


دوشنبه 27 تیر 1390

راجع به دومین فرد ثروتنمد جهان

   نگاشته شده توسط: حسین    

بیل گیتس در ۵۵ سالگی به آرزوهای مالی خیلی از ما رسیده است. عكس او بارها روی جلد مجلاتی از جمله تایم وفوربز بوده وشركت مایكروسافت كه در سال ۱۹۷۵ همراه با پل آلن كارش را شروع كرد حالا بیش از ۴۰۰ میلیارد دلار ارزش دارد.
 
 
 گیتس به شكل رسمی دومین مرد ثروتمند جهان است. سال قبل پس از نزدیك به دو دهه جایگاهش در صدر رده بندی را به كارلوس اسلیم مكزیكی واگذار كرد چرا كه بیش از ۲۸ میلیارد دلار را صرف كارهای خیریه كرد اما هنوز هم ۵۶ میلیارد دلار ثروت شخصی دارد.
 به گزارش  خبر،اصولابا این همه پول و شهرت نگرانی نباید معنایی در زندگی او داشته باشد اما او صحبت درباره خانواده اش را این چنین شروع می كند:«من به بچه ها تاكید كرده ام آهنگهای لیدی گاگا را گوش نكنند و مراقب اشعاری كه بدآموزی دارند باشند. خوشبختانه جنیفر( ۱۵ ساله ) و روری( ۱۲ ساله ) این موضوع را درك كرده اند و مراقب خواهر كوچكشان فوب ( ۹ ساله ) هستند تا آهنگهای نامناسب را گوش نكند.»
 
وقتی از او درباره این ثروت وواگذاری آن به بچه ها می پرسیم، با لحنی جدی پاسخ می دهد:«فكر نمی كنم این میزان ثروت برای آنها خوب باشد. ما برای آنها تا جایی كه ممكن است تسهیلات آموزشی فراهم میكنیم و درمورد مسائل بهداشتی هم كاملا مراقب هستیم اما درمورد كسب درآمد آنها باید راه خودشان را پیدا كنند و اگر كار اضافه بر برنامه عادی انجام دهند، پولی به آنها پرداخت می شود
 


شنبه 14 خرداد 1390

...

   نگاشته شده توسط: حسین    

عرض سلام خدمت همه سر زنندگان عزیز!!!

این مدت درگیر امتحانات هستم و نمیتونم مرتب آپ کنم

اما شما مرتب بیاین و نظر بدین

شاید شب بیام و یه داستان جالب بذارم

حتما سر بزنید

(البته شایدم نیام)


دوشنبه 19 اردیبهشت 1390

نکات

   نگاشته شده توسط: حسین    

سلام

اینایی که تا حالا گفتم یازده نکته اساسی بودن واسه افزایش تمرکز و همچنین راههایی برای پیشرفت هرچه سریعتر شما در راه موفقیت

با در نظر گرفتن این نکته ها و به کار بستن اونا تو زندگیتون مطمئن باشید که میتونید موفقیت رو به وضوح تو زندگی لمس کنید

(خودم تجربه کردم)


جمعه 9 اردیبهشت 1390

زندگی را تو بساز --- نکته آخــــــــــر(زندگی شگفت انگیزه)

   نگاشته شده توسط: حسین    

نکتــــــــــــه ی یازدهم

 

به دنبال خوشی بروید کائنات درهایی را برایتان خواهند گشود که دیگر دیواری نیست .

جوزف کمبل

جوزف کمبل گفته است به دنبال خوشی خود بروید , ما فکر میکنیم که این بهترین کلماتی هستند که تا به حال خوانده ایم اگر بر زبان جاری بشه و اگر کسی بتونه به دنبال خوشی خودش بره , مسیری رو طی خواهد کرد که به فراوانی وخوشبختی در تمام زمینه ها منتهی میشه . از زندگی لذت ببرید برای اینکه زندگی شگفت انگیزه , یه سفره خیره کنندست , شما در واقع متفاوت خواهید زیست , یه زندگی متفاوت و مردم به شما نگاه می کنند و خواهند گفت : تو چکار میکنی که من نمیکنم ؟ خوب تنها چیزی که متفاوته اینه که شما به ( راز ) عمل می کنید . اوقت میتونید کارهایی رو انجام بدید که زمانی مردم بهتون می گفتند غیره ممکنه بتونید انجامش بدید !

خودتون رو با اون چیزی که آرزو دارید تصور کنید , تمام کتابهای مذهبی همین و بهتون میگن , تمام کتابهای بزرگ فلسفه , تمام رهبران بزرگ , تمام بزرگ مردانی که تا کنون زیستند , همه ی اونها یک چیز و درک کردند , اونها [ راز ] رو دریافتند ... حالا شما اون رو دریافتید و هرچه بیشتر از اون استفاده کنید بیشتر درکش خواهید کرد .


یکشنبه 4 اردیبهشت 1390

زندگی را تو بساز --- نکته دهم(به همه میرسه)

   نگاشته شده توسط: حسین    

نکته ی دهــــــم ...

 

 

یکی از سوالاتی که ممکنه در ذهن خیلی ها باشه اینه که خوب اگه همه بیان از این رازها استفاده کنند و همه با این جهان مثله یک کاتالوک برخورد کنند اونوقت یه دفعه همه چیز تمام نمیشه ؟ !! همه یه دفعه نمیرن سراغ بانک و ورشکست کنند ؟؟؟ و پاسخ اینه که چیز خیلی زیبایی که در آموزه های این راز وجود داره اینه که بیشتر از اونی هست که به همه ی مردم برسه . یک دروغ وجود داره که مثله یه ویروس در ذهن بشریت عمل میکنه و اون دروغ اینه که  اونقدر خوبی وجود نداره که به همه برسه . کمبود هست , محدودیت هست و به اندازه ی کافی نیست . این دروغ مردم رو گرفتاره ترس , طمع و خصاصت کرده و اون افکار ترس , طمع و خصاصت و کمبود تبدیل به زندگی اونا میشه . پس جهان یه قرص کابوس و خورده !! . حالا حقیقت اینه که بیشتر از اونچه که بخوایم خوبی هست که تقسیم بشه , بیش از نیازمون ایده های خلاقانه وجود داره , بیش از نیازمون نیرو هست , بیش از نیازمون عشق هست , بیش از نیازمون لذت هست . تمام اینها شروع به ورود به ذهنی میکنه که از ذات بی پایان خودش مطلعه ...... و خوب دقیقا وقتی که ما فکر میکنیم منابع دارن به پایان میرسن ما منابع جدیدی پیدا می کنیم که به همون چیزا مارو میرسونه ... اینکه میگیم دچار کمبودیم به این خاطره که بینشمون رو گسترش نمیدیم , چیزهایی که در اطرافمون رو هم نمیبینیم , میدونید وقتی که همه شروع به زندگی از روی قلبشون کنند و به دنبال چیزی برن که میخوان , همه به دنبال چیزای یکسانی نخواهند رفت , زیباییش در همینه ... همه ی ما ماشین بی ام وه نمی خوایم , ما همه یه فرد یکسان رو نمی خوایم , ما همه یه تجربه ی یکسان رو نمی خوایم , ما همه یه جور لباس و نمی خوایم و خیلی چیزهای دیگه

به اندازه ی کافی برای همه هست اگر این و باور کنید , اگه بتونید اینو ببینید , اگه بتونید طبقش عمل کنید , اونقت براتون نمابان میشه ... این حقیقه !

دوستان عزیزم شرمنده ام که مدتی تنهاتون گذاشتم و نبودم اما خوشحالم که بازم در بین شمام ... ممنون از اینکه تنهام نزاشتید ... به امید دیدار


تعداد کل صفحات: 7 1 2 3 4 5 6 7

page rank google پیج رانك گوگل این وب